تبليغاتX
ياشاسين تورك

ياشاسين تورك

چشم امید

دهکده ی کوچک من   www.mesha.blogfa.com
+ نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389ساعت 13:47  توسط   | 

آذبایجان اوغلویام

آذربایجان اوغلویام 

اوزاق - اوزاق ائللرده آدیــــن وار عـــنوانین وار

داستانلارا سیغمایان شهرتین وار شانین وار

قــــهرمانــــلار ایچیـــنده نئچــــه قهرمانین وار

جوانشیرن، بابک ن نبی ین کـــوراوغلویان

آذربایجان اوغلویام 

نیظامی لـــــر اؤولادی ، نسیمیلر نسلـــی یم

یوردوم اودلار یوردودور ، من گونش نفسلی یم

طبیعتیم بئله دیر، توی - بایرام هوســــلی یم

اوره یی دوست سوراقلی ، سوفره سی قوناقلییام

آذربایجان اوغلویام 

وطن اولوب ازلدن صحبتیمده ، سؤزومده

وطنده اوجالیبدیر ، اؤولادیــــم دا اؤزوم ده

قوی دونیا باشدان - باشا جنت اولسون گؤزومده

اوره ییمله قانیملا ، بو توپراغا باغلییــــام

آذربایجان اوغلویام فرزند آذربایجانم

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 13:43  توسط   | 

ترکی ماهنی

 

قاشلارین هلال

آغ اوزونده خال

کؤرپه بیر مارال

آی قاداسی 

لبلرین شکر

اولماسا اگر

کیم نازین چکر

آی قاداسی 

یاندیم عشقینه

قوربانام سنه

ناز ائتمه منه

آی قاداسی

سئودیگیم نگار

آغ اوزونده خال

کورپه بیر مارال

آی قاداسی

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 13:43  توسط   | 

اخبار ترکی

ترجمه اخبار ترکیه: ساعت 9:05 دقیقه صبح سه شنبه 19 آبان است. هوا در استانبول اندکی خنک است. تا دقیقه ای قبل در خیابان های استانبول انسان می جوشید اما به یکباره انگار زندگی در استانبول و ترکیه می ایستد!ماشینها وسط خیابان، پل و کوچه ها می ایستند و راننده و مسافران در را باز کرده و سر پا می ایستند.مردم عادی که در کوچه ها و پیاده روها در حال حرکتند به یکباره بی حرکت می ایستند.در وهله اول این اقدام ترک ها بسیار تعجب آور است. شاید اگر روز سه شنبه 10 نوامبر در استانبول می بودید چشمانتان چهار تا می شد!مردم بعد از یک دقیقه بی حرکت ماندن به حرکت خود ادامه می دهند. سالی یک بار اکثر مردم ترکیه رأس ساعت 9 و پنج دقیقه دهم نوامبر به مدت یک دقیقه به صورت سر پا بی حرکت می ایستند. ماشین ها متوقف می شوند. کارگران ساختمانی نیز از جای خود تکان نمی خورند و سکوت می کنند. به طوری که می توان گفت زندگی در ترکیه برای یک دقیقه می ایستد!اما علت آن چیست: بعد از پرس و جو متوجه می شوم دهم نوامبر سالروز درگذشت مصطفی کمال آتاترک اولین رئیس جمهور ترکیه است و مردم ترکیه به احترام وی درست در ساعت 9:05 دقیقه دست از کار می کشند و به احترام بنیانگذار جمهوریشان می ایستند.رسم عجیبی است، نه؟          پی نوشت: احترام ترک ها به پرچمشان هم مثال زدنی است.   پی نوشت دو:– آتاترک به هنگام دوره ضعف عثمانی در لیبی، بالکان، سوریه و چندین کشور دیگر که آنزمان جزء امپراتوری عثمانی بوده اند با انگلیسی ها و سایر کشورهای استعمارگر جنگیده است. اکنون در روز درگذشت وی حتی انگلیسی ها هم پرچم خود را در کنسولگری ها و سفارتشان در ترکیه به حالت نیمه افراشته درمی آورند

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 13:42  توسط   | 

ستار خان

جوانی

ستار در جوانی به جرگه لوطیان (جوانمردان، یا اهل فتوت) محله امیر خیز تبریز درآمد و در همین باب در حالی که به دفاع از حقوق طبقات زحمتکش بر می‌خاست با مأمورین محمدعلی شاه درافتاد و به ناچار از شهر گریخت و مدتی به راهزنی مشغول شد، اما از ثروتمندان می‌گرفت و به فقرا می‌داد. سپس با میانجیگری پاره‌ای از بزرگان به شهر آمد و چون در جوانی به درستی و امانتداری در تبریز شهرت داشت به همین دلیل مالکان حفاظت از املاک خود را به او می‌سپردند. او هیچ گاه درس نخواند و سواد خواندن و نوشتن نداشت، اما هوش آمیخته به شجاعتش و مهارت در فنون جنگی و اعتقادات مذهبی و وطن دوستی اش، او را در صف فرهیختگان عصر قرار می‌داد.

مقاومت

او در مدت یازده ماه از ۲۰ جمادی الاول ۱۳۲۶ق تا هشتم ربیع الثانی ۱۳۲۷ق رهبری ِ مجاهدین تبریز و ارامنه و قفقازی‌ها را بر عهده داشت و مقاومت شدید و طاقت فرسای اهالی تبریز در مقابل سی و پنج الی چهل هزار نفر قشون دولتی، با راهنمایی و رهبریت او انجام گرفت، به طوری که شهرت او به خارج از مرزهای کشور رسید و در غالب جراید اروپایی و امریکایی هر روز نام او با خط درشت ذکر می‌شد و درباره مقاومت‌های سرسختانه وی مطالبی انتشار می‌یافت.در اواخر کارِ محاصره تبریز قوای روسیه با موافقت دولت انگلیس به سوی تبریز آمد و راه جلفا را باز کرد. قوای دولتی با دیدن قوای روس به تهران بازگشت و محاصره تبریز پایان گرفت، اما ستارخان حاضر به اطاعت از دولت روس نشد و در اواخر جمادی الثانی ۱۳۲۷ق (اواخر ماه مه ۱۹۰۹م) به ناچار با همراهانش به قنسول خانه عثمانی در تبریز پناهنده شد. در منابع ذکر شده‌است که ستارخان به کنسول روس (پاختیانوف) که می‌خواست بیرقی از کنسول خانه خود به سر در خانه ستارخان زند و او را در زینهار دولت روس قرار دهد گفت: «ژنرال کنسول، من می‌خواهم که هفت دولت به زیر بیرق دولت ایران بیایند. من زیر بیرق بیگانه نمی‌رومپس از عقب نشینی قوای روس مردم شهر به رهبری ستارخان در برابر حاکم مستبد تبریز رحیم خان قد علم کردند و او را از شهر بیرون راندند، اما اندکی بعد ستارخان در زیر فشار دولت روس، دعوت تلگرافی ِ آخوند ملا محمد کاظم خراسانی و جمعی از ملیون را پذیرفت و با لقب سردار ملی به سوی تهران حرکت کرد. در این سفر باقرخان سالار ملی نیز همراه او بود.هدف دولت مشروطه از این اقدام که به بهانه تجلیل از ستارخان و باقرخان صورت گرفته بود در واقع کنترل  آذربایجان و خلع سلاح مجاهدین تبریز بود. روز شنبه ۷ ربیع الاول سال ۱۳۲۸ق در شب عید نوروز، جمعیت زیادی از مردم و رجال شهر از جمله یپرم خان ارمنی برای وداع با ستارخان و باقرخان جمع شدند و آنان درمیان هلهله جمعیت از منزل خود بیرون آمدند و به سوی تهران حرکت کردند. در بین راه نیز در شهرهای میانه، زنجان، قزوین و کرج استقبال باشکوهی از این دو مجاهد راستین آزادی به عمل آمد و هنگام ورود به تهران نیمی از شهر برای استقبال به مهرآباد شتافتند و در طول مسیر چادرهای پذیرایی آراسته با انواع تزیینات، و طاق نصرت‌های زیبا و قالی‌های گران قیمت و چلچراغ‌های رنگارنگ گستردند. در سرتاسر خیابان‌های ورودی شهر، تابلوهای زنده باد ستارخان و زنده باد باقرخان مشاهده می‌شد. تهران آن روز سرتاسر جشن و سرور بود. ستارخان پس از صرف ناهار مفصلی که در چادر آذربایجانی‌های مقیم تهران تدارک دیده شده بود به سوی محلی که برای اقامتش در منزل صاحب اختیار (محلی در خیابان سعدی کنونی) در نظر گرفته بودند رفت. او مدت یک ماه مهمان دولت بود، اما به دلیل وجود سربازان و کمی جا دولت، محل باغ اتابک (محل فعلی سفارت روسیه) را به اسکان ستارخان و یارانش و محل عشرت آباد را به باقرخان و یارانش اختصاص داد. پس از چند روزی که نیروهای هر دو طرف در محل‌های تعیین شده اسکان یافتند مجلس طرحی را تصویب نمود که به موجب آن تمامی مجاهدین و مبارزین غیرنظامی از جمله افراد ستارخان و خود او می‌بایست سلاح‌های خود را تحویل دهند. این تصمیم به دلیل بروز حوادث ناگوار و ترور مرحوم سید عبدالله بهبهانی ومیرزا علی محمد خان تربیت از سران مشروطه گرفته شده بود اما یاران ستارخان از پذیرفتن این امر خودداری کردند. به تدریج مجاهدین دیگری که با این طرح مخالف بودند به ستارخان و یارانش پیوستند و این امر موجب هراس دولت مرکزی شد.سردار اسدبه ستارخان پیغام داد که «به سوگندی که در مجلس خوردید وفادار باشید و از عواقب وخیم عدم خلع سلاح عمومی بپرهیزید.»، اما باز یاران ستارخان راضی به تحویل سلاح نشدند.

شهادت

بعدازظهر اول شعبان ۱۳۲۸ق قوای دولتی، که جمعا سه هزار نفر می‌شدند به فرماندهی یپرم خان، یار قدیمی ستارخان در تبریز و رئیس نظمیه وقت باغ اتابک را محاصره کردند و پس از چندبار پیغام، هجوم نظامیان به باغ صورت گرفت و جنگ بین قوای دولتی و مجاهدین آغاز گشت. در این جنگ قوای دولتی از چند عراده توپ و پانصد مسلسل شصت تیر استفاده کردند و به فاصله ۴ ساعت ۳۰۰ نفر از افراد حاضر در باغ کشته شدند. ستارخان راه پشت بام را در پیش گرفت، اما در مسیر پله‌ها در یکی از راهروهای عمارت تیری به پایش اصابت کرد و مجروح شد و قادر به حرکت نبود. اندکی بعد قوای دولتی او را دستگیر کردند و به منزل صحصام السلطنه بردند و خود و اتباعش ناچار به خلع سلاح شدند (۳۰ رجب ۱۳۲۸ق).بعد از این وقایع، ستارخان خانه نشین شد و پزشکان حاذق برای مداوای پای او تمام تلاش خود را کردند، اما معالجات به جایی نرسید و در تاریخ ۲۸ ذی الحجه ۱۳۳۲هـ. ق (۲۵ آبان ۱۲۹۳ش/ ۱۶ نوامبر ۱۹۱۴م) در تهران دار فانی را وداع گفت و برخلاف وصیتش، در باغ طوطی در جوار بقعه حضرت عبدالعظیم حسنی در شهرری درحالی که هزاران هزار تهرانی با چشمانی گریان جنازه او را تشییع می‌کردند به خاک سپرده شد. او هنگام فوت حدود ۵۳ سال داشت.

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 13:41  توسط   | 

ساراي

سه رباعی که قبلا آپ کرده بودم ولی به دلایلی بعدا اون پست رو حذف کردم از کسانی هم که  در موردش نظر داده بودن تشکر می کنم....

تو رباعی اول از از اسم سارا استفاده شده که یه اسم خاصه(قابل اطلاع دوستان فارس زبان)

سارا یا سارای یه دختر آذربایجانی بوده که برای حفظ پاکدامنیش خودش رو تو رود میندازه و غرق میشه....

به قول استاد شهریار:"

(سارا) گل و ماه کوهپایه           در خانه ی زین عروس میرفت


سیلش بر بود و اژدهایی                تند و خشن وعبوس میرفت


گلدسته بر آب و شیون خلق                  بر گنبد آبنوس میرفت


                       سارا تو شدی عروس دریا

و اما...

 

 

 رودي كه نشان پاكي سارا شد

محكوم به قتل دختري زيبا شد

مال من و تو نبود باور كرديم

سارا كه عروس خانه ي دريا شد!

 

***

 

با مكر سراب عاشق آب شدم

پرنور ترين نقطه ي مهتاب شدم

بيچاره دلم كه عاشق دريا شد

افسوس كه من شاعر مرداب شدم

 

***

 

با هر قدمي كه عشق برمي دارد

باران غمش به جان من مي بارد

شيطان كه گناه عشق زير سر اوست

در راه بهشت سيب ها مي كارد

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 15:45  توسط   | 

ا دیلیم


سنله یاشاییرام، سنینله وارام

حیات پیكریمه، گؤز آنا دیلیم

سنسن اسكی گونوم، گله جه ییمده

یابانجی سوزلره، دؤز آنادیلیم



حیات اینجه لیین، گول بوداغیندا

شیرین نغمه لری، یار دوداغیندا

شعیر چیچكلرین، موغام باغیندا

سویله سن سئویملی سؤز آنادیلیم



سمادان گئنیش سن، دنیزدن درین

گاهدان اود كیمی سن، گاهدان دا سرین

یوكسه لیر سنینله ایگیدین، ارین

بیر گون قور ائده جك كؤز، آنادیلیم



كور اولسون خور باخان گوزلری سنه

دوشمه سین وارلیغین دومانا- چنه

سئوگیلیم بیرلیكده دئیه ك وطنه

یاشاسین ائل اوبام، اؤز آنادیلیم

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 15:41  توسط   | 

 

اصولا من فارسی یازماق دان زهلم گتمیر ؛ آما چون تورکام خوشوم گلیر سوزلریمی اله تورکوجا یازام.

آما بو یاندان گورورم بعض سوزلر وار ، کی فارس لار دا گرک اوخیوپ-نظر وره لر،

بونا گونره اگر گوردوز من بعض سوزلریمی فارس جا یازدیم دارالمایین.

یکی از مسائل مهم که در بی هویت گشتن ترکها بسیار مهم و نقش آفرین است ، این است که ما بینواها فکر میکنیم اگر بر اثر عواملی ، مجبور شویم به شهرهای فارس نشین مهاجرت کنیم و به فارسها بپیوندیم ، دیگر باید «فارس» شویم و اگر «فارس» نگردیم خیلی بد است و ملت ما را مسخره میکنند و «شخصیت» مان از بین میرود بی کلاس میشویم و به ما می خندند و ...

این گونه عوامل ضد فرهنگی -که به نظر من سیاسی نیست بلکه اجتماعی است- خیلی در بافتهای احتماعی شهرهای فارس نشین نفوذ دارد و من تقریبا از هر 30 ترک ، متاسفانه یکی شان را می بینم که با فرزند خود ، به همان زبان مادری اش مکالمه میکند و زندگی در بین غیر هم زبانان، بر شخصیتش تاثیر منفی نگذاشته است.

حتی من در شهرهای ترک نشین هم دیدم والدینی که با فرزندان خود فارسی مکالمه میکنند.

واقعا این چه مصیبتی است دامن گیر ماشده؟

زبان مادری ما رو به افول است.

داریم می میریم.

زنده ایم

ولی نه الفبا داریم.

نه کتاب درست و حسابی و رسمی ترکی داریم.

ترکهای ساکن در شهرهای فارس نشین هم که دارند فارس میشوند.

این یک فاجعه است.

فاجعه

زبان مادری مان دارد کم کم طرفدارانش را از دست میدهد.

اصلا شما ترکی صحبت کردن خود ترکها را گوش دهید:

شماره تلفنها و بعض شماره ها را فارسی میگویند.

کلی کلمه فارسی در صحبت کردنشان قاطی میکنند.

چرا این قدر ما بد بختیم؟

چزا کسی که به دنبال احیای زبان مادری اش است ، به او انگ پان ترکیستی و تجزیه طلبی و فعال سیاسی بودن می چسبانند؟

بابا به خدا من به دنبال این بحثهای سیاسی نیستم.

با حکومت هم مشکلی ندارم.

ولی بیشتر از آن زبان مادری و فرهنگ مادری خود را دوست دارم.

من میخواهم ترک باشم.

غلط میکند و ... میخورد کسی که در جوکها و اس ام اس هایش ، به ترکها توهین میکند.

ترکها مهد فرهنگ و ادب و غیرت و ایمان هستند.

اجازه ندهید به ترکها ، در قالب جوک توهین کنند:

بابا جوکه دیگه

یه روز یه ترکه....

دوستی میگفت داشتیم والیبال بازی میکردیم که یکهو یک فارس برگشت در مورد ترکها جوک گفت.

تمامی آن جمعیت -تقریبا چهل نفر- به شدت خندیدند.

و این برای من بسیار گران آمد.

برگشتم و آن فرد را «ترکی» کتک زدم.

ترکها یا دعوا نمیکنند یا اگر هم دعوا کنند شجره نامه طرف را به باد فنا میدهند.

باری

حالا هم این ترک باغیرت ما از استخدام در تمام مناصب دولتی ،محروم است به اسم «پان ترکیست».

واقعا کسی که نگذارد چندتا هرزه زبان ، به او و هم زبانهایش توهین کنند ، میشود پان ترکیست؟

ما ترکها ،هویت از دست رفته خود را میخواهیم.

نه با جنگ و دعوا و استقلال طلبی و از این جور مزخزفات.

بلکه با کارهای فرهنگی و نرم.

ما هویت خود را میخواهیم.

به هر قیمتی که شد ، اجازه نمیدهیم بعضی (گفتم بعضی) از این فارسهایی که اصلا معلوم نیست کی هستند و کجایی هستند ، به ما توهین کنند.

نگذاریم به ما توهین کنند.

این مطلب را هم به فارسی نوشتم تا فارسها هم بتوانند بخوانند و بفهمند ما با آنان دشمنی نداریم ولی وای به حالشان اگر بخواهند به فرهنگ غنی و والای ترکها ، ذره ای بی احترامی کنند.

شما هم از این به بعد،

مشت شوید بر دهان کسی که بگوید:

یه روز یه ترکه...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 15:32  توسط   | 

 زبان انگلیسی بخاطر داشتن زبان تکنولوژی ، غالب واژه های فنی زبانهای دیگر را تشکیل می دهد و یا زبان عربی بخاطر داشتن مفاهیم اسلامی ، واژه های مذهبی زبانهای مسلمانان را از آن خود میکند ، پس باید احتمال دهیم زبانی مانند ترکی که متکلمان آن هزاره هائی چند بر شرق و غرب عالم حکومت کرده اند و مردمان جهان از انگلیسی و اسپانیائی و عربی و فارسی و چینی و روسی و آلمانی و ... را تحت لوای خود قرار داده اند ، در زبانهای دیگر رد پائی باید داشته باشد . چون ترکان جهان در طول هزاران سال تمدن ، مرزی برای حکومت نداشته اند ، پس به جرئت می توانیم بگوییم هیچ زبانی در کره خاکی نیست مگر آنکه ردپائی از زبان ترکی در آن وجود داشته باشد.اروپائییان با علم بر این نکته ، تحقیقات گسترده ای روی این موضوع انجام داده و نتیجه گرفته اند که ۴۰ درصد زبان ایتالیایی ، ۲۰ درصد زبان انگلیسی ، ۱۷ درصد زبان آلمانی و ... از واژه های زبان ترکی تشکیل شده اند . اجازه بدهید اینگونه بگوییم : اگر ترکی نبود ، یک پنجم زبان انگلیسی و دو پنجم زبان ایتالیایی حذف می شد.پس شکی نمی ماند این زبان تاریخی و قدرتمند ، در زبانهای همسایه خود ( از نظر جغرافیایی نه ساختاری ) مانند چینی و عربی و فارسی نیز نفوذ فراوانی داشته باشد. از این میان ، زبان فارسی بیش از دیگران در معرض ورود واژه های ترکی قرار گرفته است. دلیل آن دو مسئله بیش نیستک یکی به خاطر حاکم بودن ترکها بر ایران ( فقط بعد از اسلام را اگر در نظر بگیریم ، ۱۱۰۰ سال ترکها در ایران حکومت کرده اند ) دیگری ترکان پارسی گوی بوده است. غالب شعرای ترک ، اشعار خود را پارسی سروده اند . یا اینطور بگوئیم : شعرای فارسی غالبا ترک بوده اند . علت آن بیشتر به ساختار زبان فارسی بر میگردد که تعریف و تمجید شاهان یا به اصطلاح معشوق با این زبان راحتتر است. از طرفی امرار معاش شاعران بیشتر با هدیه ای بود که شاهان در ازای تعریف و تمجید آنان به شاعران می دادند. برای همین فردوسی از دربار غزنوی فرار کرد و شعرای دوره صفویه بخاطر بی توجهی دربار به اشعار تعریف و تمجیدی متلاشی شدند و غالبا به هندوستان رفتند.زبان ترکی مانند فارسی نیست که غالب کلمات ریشه فعلی نداشته باشد و یا صرف و نحو افعال در آن بی ضابطه باشد. لذا

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 15:14  توسط   | 

تانری آدینا

رایزنان فرهنگ یا منادیان تفرقه؟!

بدست سس در دسته ترکی، رایزنان فرهنگی، ترویج زبان فارسی، ادبیات، اقوام


تانری آدینا




امروز همایش رایزنان فرهنگ برگذار شد که از نکات جالب این همایش ارائه گزارش از ترویج زبان و ادبیات فارسی می توان نام برد البته این موضوع به خودی خود باعث تعجب نیست چیزی که مرا به تعجب انداخت این بود که بعد از شنیدن زبان فارسی منتظر بودم تا زبان های دیگر را هم نا برده و از ترویج دیگر زبان های رایج کشور عزیزمان ایران هم گزارش دهند ولی این انتظار من بیهوده بود حال آنکه فارسی زبانان حتی در اکثریت هم نیستند و طبق گزارش  همایش دانش آموزان دوزبانه ، این دانش آموزان 75% از جمعیت کشورمان را تشکیل میدهند ولی با این وجود چرا هیچ اثری از زبان های آن ها در برنامه های مختلف فرهنگی مشاهده نمی شود ؟


پس واقعا جایگاه زبان های اقوام مختلف در این کشور کجاست؟


چه بلایی قرار است سر این زبان ها آورده شود؟


آیا تمام این مملکت فارس است؟


آیا خودتان با زبان بی زبانی به اقوام مختلف ایران می گویید غریبه اند؟


چرا خودمان با رفتار خودمان مددکار دشمنان می شویم و تفرقه به وجود می آوریم؟


این هفته به عنوان هفته وحدت نامگذاری شده آیا برگزاری چند همایش برای ایجاد وحدت کافیست؟


آیا همین که بیاییم و بگوییم امروز وحدت بیشتر از هر زمان دیگریست خودمان را گول نزده ایم؟


امروز برای ایجاد وحدت واقعی چاره ای جز احترام به فرهنگ و زبان اقوام مختلف وجود ندارد امروز بدون وجود احترام واقعی و بدون ارزش دادن به فرهنگ اقوام ایرانی نمی توان دم از وحدت زد.


امروز به جای خرج بیت و المال برای ترویج زبان فارسی بهتر است آن را برای احیا و ترویج تمام فرهنگ های اقوام مختلف ایرانی به کار ببریم و به جای اینکه با این پدیده مبارک (وجود اقوام و زبان ها و فرهنگ های مختلف در ایران) به مبارزه بپردازیم و به آن به چشم تحدید نگاه کنیم و سعی در انجام کارهای محالی چون یک رنگ کردن جامعه داشته باشیم بهتر است به دنبال یک دل کردن جامعه باشیم و همه از این فرش هزار رنگ لذت ببریم و این را همیشه به یاد داشته باشیم که خداوند وجود زبان های مختلف را نشانه ای از قدرت خود معرفی کرده پس ما توانایی مقابله با آن را نداریم.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 14:51  توسط   |